1- تعريف فرضيه

فرضيه به دو گونه متفاوت تعريف شده است كه ما آنها را تعاريف وصفي و تعاريف واقعي مي ناميم. مقصود ما از تعاريف وصفي آن دسته از تعاريف است كه فرضيه را بگونه اي كم و بيش شاعرانه وصف مي كنند: «عصايي در دست يك فرد نابينا»، «يك نورافكن بسيار قوي كه پژوهشگر جلوي پاي خود روشن مي كند» (خورشيدي و قريشي، 1381، ص 94 – 81).  «حالتي يااصلي كه اغلب بي آنكه اعتقادي نسبت به آن موجود باشد، پذيرفته مي شود تا بتوان از آن نتايج منطقي استخراج كرد» (فرهنگ و بستر).  چنين تعاريفي همچنانكه از نامشان پيداست اغلب وصفي شاعرانه هستند و در عين مفيد بودن نمي توانند بيانگر دقيق چيستي فرضيه باشند. مثلاً دراين عبارت كه درخت چيست؟ مي توان پاسخي شاعرانه داد و گفت درخت قامت بلندتمناست. («تو قامت بلند تمنايي اي درخت») امااين تعريف به ما نمي گويد كه درخت روينده اي زنده و معمولاً راست قامت است كه از چوب و شاخ و برگ و … تشكيل شده است.

بنابراين ضمن اينكه بايد پذيرفت كه تعاريف وصفي قابل استفاده اند اما در كاربردها بايد به محدوديتهاي آنها و ناقص و ناكافي بودن آنها اذعان داشت.

دسته دوم را از آنرو تعاريف واقعي ناميده ايم كه به مشخصات «واقعي» فرضيه اشاره دارند و به گونه اي عيني براي ما ويژگي هاي يك فرضيه را برمي شمارند. مثلاً اين كه فرضيه جمله اي يا گزاره اي است خبري كه نظري يا قضاوتي را درباره وجود رابطه بين حداقل دو متغير را بيان مي دارد. تعريفي «واقعي» است. يعني بيان مي دارد  كه ويژگي هاي عيني يك فرضيه عبارت از جمله خبري بودن، حاوي يك قضاوت بودن و داشتن حداقل دو متغير است. توصيه ما به دانشجويان آن است كه پيش از وصف شاعرانه يك فرضيه يا هر مفهوم ديگر درعلوم سياسي حتماً به سراغ تعريف «واقعي» آن مفهوم بروند بويژه اين امر از آن رو اهميت مي يابد كه در علوم سياسي با مفاهيمي مواجه هستيم كه بعلت علاقه يا تنفر از آنها بار ارزشي و ايدئولوژيك پيدا كرده اند و عملاً راه را بر شناختي حتي الامكان عيني از آنها بسته است. واژه هايي چون دمكراسي، آزادي، توسعه سياسي، استبداد و … از اين دست هستند.

فرضيه گزاره اي است كه رابطه بين دو يا چند متغير را بيان مي كند. (دئوبالد و ون دلن،1373، ص246) اين گزاره در واقع پاسخي است موقت به يك پرسش. از اينرو پر بيراه نيست كه فرضيه را صرفاً يك پاسخ ساده به يك سوال بدانيم اما همانگونه كه ذكر آن رفت بايد توجه داشته باشيم كه اين پاسخ ما داراي ويژگي هايي است كه اساسي ترين آن عبارتست از پيش بيني يا قضاوت درباره وجود رابطه بين حداقل دو متغير. پژوهشگر بايد هم و غم خود را مصروف اين متغيرها نمايد و از فرعيات و موضوعات غير مرتبط با متغيرهاي موجود در فرضيه اجتناب كند. «محققي كه فرضيه اي را تدوين مي كند، في الواقع مي گويد: «فكر مي كنم تحقيق را بايد در اين مسير هدايت كرد، اين راه مطمئن ترين راهي است كه به هدف مي رسد.»» (ريمون كيوي، بوك وان كامپنهود 1376 ص 111)

اين ويژگي فرضيه كمتر مورد توجه دانشجويان قرار مي گيرد و عملاً بسياري از دانشجويان بهنگام پژوهش متغيرهايي را كه بايد مورد تاكيد قرار گيرد به فراموشي مي سپارند و به كاري توصيفي راجع به موضوع كلي پژوهش مي پردازند غافل از آنكه فعاليت پژوهشي بايد از ابتدا يك اصل را در نظر گيرد و آنهم تمركز تمام پژوهش بر فرضيه و دوري جستن از فرضيه از ابتدا تا انتهاي كار پژوهشي است.

فرضيه رابطه بين دو يا چند متغير تعريف شده را بصورت احتمالي در مورد جمعيت آزمايشي معيني را بيان مي كند.  فرضيه جان كلام تحقيق است و عصارهء تز و موضوع پژوهش مي باشد و اگر كتاب يا مقاله بخواهد دريك يا دو جمله خلاصه شود بايد به فرضيه رجوع كرد.

          اگر تفكيك موضوع كلي از سوال جزيي را بپذيريم (اشتريان 1379) فرضيه عبارتست از پاسخ ما به سوال جزيي يك پژوهش. از آنجا كه جوهره تحقيق فرضيه است كليه اقدامات و روشهايي كه بكار مي بريم، مداركي كه جستجو مي كنيم و نيز فصل بندي تحقيق ما با توجه به ربط وثيق آنها با فرضيه تنظيم مي شود.

بايد به اين نكته اساسي توجه كرد در نهايت كه فرضيه يك نظرو يك حكم است. نظري كه يك محقق در باره يك پديده بيان مي كند البته به صورت فني.

از مباحث فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه يك فرضيه مناسب فرضيه اي است كه حداقل دو متغير دارد كه در آن تاثير متغير مستقل بر متغير وابسته بوضوح بيان شده است. يك فرضيه بايد قابل وارسي باشد يعني بتوان آن را با روشهاي شناخته شده و استاندارد ارزيابي، تحليل يا آزمون كرد. فرضيه اي كه نتوان آن را وارسي كرد در حد يك حسن ظن يا سوء ظن بي مبناست كه ناشي از حب و بغض و مهر و كين است.

قابل وارسي بودن يك فرضيه مستلزم عملياتي بودن آن فرضيه است تا بتوان آن را به روشي كيفي يا كمي وارسي كرد. عملياتي بودن نيز مستلزم وجود متغيرهاي شفاف وحتي الامكان عيني است تا بتوان مدارك، داده ها و استدلال ها را حول آن متمركز كرد و جمعبندي نمود و از آن نتيجه اي دال بر تاييد يا تكذيب فرضيه استخراج كرد.

2- با فرضيه مي توان كار پژوهش را آغاز كرد نه با پرسش!!

          كار پژوهش با سوال حتي با يك سوال دقيق وشفاف شروع نمي شود. بلكه كار پژوهشي با يك فرضيه آغاز مي شود يعني يك حدس، گمان ، يك احتمال، يك نظر، يك گزاره. بديهي است هنگامي كه حدسي يا گماني يا فرضي مطرح ميشود بصورت ذاتي و جوهري مسبوق به يك پرسش است. يعني اساسا" تا پرسشي در ذهن نقش نگرفته باشد پاسخي نيز براي آن بوجود نمي آيد. اما كار پژوهش را بدون فرضيه نمي توان آغاز كرد ممكن است انسان دهها و صدها پرسش در ذهن داشته باشد ولي تنها براي اندكي از اين پرسش هاست كه حدسي و گماني و فرضي و نظري در ذهن دارد. تنها در اين حالت است كه مي توان پژوهش را شروع كرد. . فرض كنيد فردي قصد مسافرت دارد. اين فرد تا پيش از آنكه مقصدي براي خود انتخاب نكرده است نمي تواند سفر خود را آغاز كند تنها هنگامي كه مقصد را براي خود بر مي گزيند، با توجه به دوري و نزديكي مقصد، به فكر تمهيد مقدمات سفر مي افتد و سفر خود را آغاز مي كند.

 پرسش بخودي خود عقيم است. پرسش مطلق، بهت و ابهام را در پي دارد. البته ذهن بشري معمولا" در مرحله پرسش مجرد و مطلق نمي ماند و معمولا" با افسون و افسانه و اسطوره هم كه شده سعي مي كند خود را قانع نموده و كنجكاوي خود را ارضا نمايد. و همين خود مي تواند اساس تحقيق و جستجو را پي ريزي كند.

سوال اساسا" هميشه و همه جا با انسان هست. خواه شفاف خواه مبهم گاه جديد و گاه قديم، خود آگاه يا ناخودآگاه . بهر حال پرسش هاي بسياري در ذهن انسانها و در جامعه بشري وجود دارد. اما جرقه پژوهش و انگيزه تحقيق آنگاه بوجود مي آيد كه پاسخي احتمالي و ابتدايي در ذهن نقش مي بندد و انسان جستجو گر را به تكاپو براي وارسي يا ارزيابي يا اثبات يا رد اين پاسخ احتمالي وا مي دارد. برخلاف آنچه كه بسياري تصور مي كنند اين پرسش نيست كه انسان را وادار به تحقيق مي كند. پرسش روي ديگر سكه بهت است. در يك ارزيابي دقيق پرسش صرف يك ابهام گنگ و فلج كننده است پرسش ترديد است و ترديد حركت را از انسان مي گيرد اين پاسخ احتمالي است كه انگيزه حركت است و انسان را وادار مي كند كه از خواب ترديد بيدار شود.

          پرسش نوعي جهل است و جهل (بويژه اگر مركب باشد) هيچ حركتي را براي آغاز تحقيق بر نمي انگيزد.

          سقف پرواز پرسش در تحقيق، توصيف است . پرسشي كه بدنبال آن فرضيه اي نباشد تنها در حد توصيف سليقه اي پژوهشگر باقي مي ماند. توصيفي كه هر چند خود مي تواند به يك فرضيه منتهي شود.

          فرضيه نشان مي دهد كه پژوهشگر چه مي خواهد بگويد؟ چه مي خواهد بكند؟ و كجا مي خواهد برود ؟ آنچه كه ملاك نوآوري يك پژوهش است فرضيه آن است كه پرسش را هم در بطن خود دارد يعني پرسش متضمن فرضيه است.

فعاليت ذهن نوعي برقرار كردن رابطه بين پديده هاي جهان است. انسان به نظم ذهني جهان مي پردازد يعني بين پديده ها ارتباط (ذهني) برقرار مي كند و به تفسير پديدهاي جهان از حيث رابطه بين آنها مي پردازد. اين تفسير و اين برقراري ارتباط بين پديده ها از طريق فرضيه پردازي و در سطح كلان تر از طريق نظريه پردازي صورت مي گيرد. به بيان ديگر شايد تنها يك سوال كلان در ذهن انسانها وجود دارد و آن رابطه بين پديده هاي هستي است. اين سوال كلان به اشكال و نحوه هاي گوناگون رخ مي نماياند. در مقابل اين سوال كلان كه گويي با انسان زاده شده است، بشر دايما" در حال فرضيه پردازي و نظريه پردازي در هستي است . اين بيان بدين معناست كه فرآيند پژوهش از طريق همين فرضيه پردازيها شروع ميشود و نه ضرورتا" پرسشگري پرسش هست. هميشه و همواره در ذهن افرادي كه حرفه پژوهش گري ندارند و حتي در ذهن بيسوادان سوال هست اما اين سوال ها معمولا" بصورت منظم و حرفه اي پيگيري نمي شوند. اما اين يك دانشجوي پژوهشگر است كه با تفكر ، تعمق و مطالعه به حدس و گمان (فرضيه) مي پردازد و كار پژوهش را شروع مي كند. پس پر بيراه نيست كه حتي آغاز يك پژوهش را نه «پرسشگري»بلكه «پاسخگويي» بدانيم . چيزي كه در وهله اول شايد عجيب بنمايد.

          انسان انبوهي از پرسشها را درباره آنچه كه در اطرافش مي گذرد در انبان ذهن خود دارد. پژوهشگري با پاسخگويي شروع مي شود نه با پرسشگري .پژوهشگر پرسشگر نيست پاسخگوست. پاسخگويي به مفهوم نظريه پردازي.

 اين پرسش كه چرا مردم تهران در انتخابات شوراها در سال 1381 نسبت به سال 1377 مشاركت كمتري داشته اند؟ مي تواند به اشكال گوناگوني پاسخ داده شده و دقيقا" به علت همين گوناگوني و تعدد و تكثر پاسخهاي احتمالي است كه پژوهشگر حيران و سرگردان شده و نمي تواند پژوهش خود را شروع كند. مشكل آنجاست كه اين حيراني و سرگرداني گاه سوال شفاف را نيز به ابهام مي كشاند.

          اما اگر پژوهشگر پرسشي بدين قرار داشته باشد :

«آيا افزايش تورم باعث كاهش مشاركت مردم در انتخابات شوراها در سال 1381 در تهران بوده است». چنين پرسشي عملا" يك فرضيه در خود دارد و آن اين است كه افزايش تورم را باعث كاهش مشاركت مردم مي داند.

          اين فرضيه بصورت طبيعي سوال شفافي در بطن خود دارد كه همان سوال فوق الذكر است و پژوهشگر را به سراغ آزمون تاثير تورم بر كاهش مشاركت مي كشاند. يعني تاثير متغير تورم را بر متغير مشاركت بررسي مي كند. به بيان ديگر از ميان گزينه هاي بسيار زيادي كه در مقابل پژوهشگر وجود دارد مثل نااميدي مردم از اصلاحات، برخوردهاي قضايي با برخي اصلاح طلبان، ضعف عملكرد اصلاح طلبان، ضعف عملكرد اعضاي شورا و ... پژوهشگر متواضعانه و فروتنانه به انتخاب يك گزينه مبادرت مي ورزد و فقط تاثير آن را بررسي مي كند و آنهم تورم است. گزينه هاي متعدد و مختلف پژوهشگر را سردر گم مي نمايد و به ابهام او مي افزايد او نمي داند كه تحقيق را از كجا شروع كند؟ و لذا اگر هم حركت كند ممكن است كه همواره در همان جاي اول باقي بماند . لازم به يادآوري اين نكته مهم است كه پژوهشگر گزينه تورم را بنا به دلايلي انتخاب ميكند و اين انتخاب بهيچ وجه تصادفي نيست حتما" پژوهشگر به دليل تجربه شخصي يا تفكر و مطالعات حاشيه اي كه داشته است اين احتمال را بر ديگر احتمالات ترجيح داده است ترجيح بي دليل امكان حركت را از انسان مي گيرد . در واقع همان دلايل اجمالي اوليه هستند كه انسان را به گمانه زني و فرضيه پردازي وا مي دارند. در پرسش فوق اتفاقا" احتمال آن مي رود كه اغلب پژوهشگران تورم را انتخاب نكنند و با توجه به فضاي موجود جامعه اغلب بدنبال يك دليل "سياسي" بروند و نه يك دليل" اقتصادي". مثلا نااميدي و سرخوردگي مردم از اصلاحات و اموري از اين قبيل. اما اين احتمال نيز وجود دارد كه پژوهشگري نقطه نظري را همچون تورم برگزيند و بخواهد تورم بوجود آمده در بخش مسكن در آخرين سال فعاليت شورا و نقش شوراي شهر تهران در رشد اين تورم را  بعنوان عاملي در دلسردي مردم تحقيق نموده و كاهش مشاركت را ناشي از آن بداند.

بهرحال فرضيه يك نظر است (نظري صورتبندي شده به شكل فني) و پژوهشگر بايد به اين نكته توجه كند كه آيا مي تواند نظر خود را (فرضيه خود را) اثبات نمايد يا خير؟ آيا مي تواند دلايل، شواهد و قراين كافي براي به كرسي نشاندن نظر خويش و دفاع از آن ارايه نمايد. به بيان عاميانه فرضيه خربزه اي است كه هر كس بخورد بايد پاي لرزش هم بنشيند يعني عاقبت كار و زحمت جمع آوري دلايل و شواهد را هم به جان بخرد.

ضرب المثلي عاميانه مي گويد: وقتي كه جيك جيك مستونت بود فكر زمستونت تود. دانشجوي تازه كار و سرمست بايد وقت «جيك جيك مستون» و شور و غوغاي اوليه كار پژوهشي به فكر «زمستون» بي منبعي و بي دليلي و فقدان مدارك و شواهد هم باشد.

          پس پژوهش فقط با طرح يك سوال شوع نمي شود. طرح سوال لازم است ولي بهيچ وجه كافي نيست اين فرضيه است كه امكان شروع كار را فراهم مي كند و نقطه عزيمت را براي سفر نشان مي دهد.

همچنانكه گفته شد سوال در حكم قصد سفر است و فرضيه در حكم مقصد. وقتي مشخص شود كه مقصد شما دور است يا نزديك راه و روش نيز تا حدودي مشخص مي شود. اگر قصد حركت از تهران به مشهد را داريد آنگاه است كه راه ها و ابزارهاي گوناگوني در برابر شما وجود دارد كه با راههاي رفتن به خانه همسايه كاملا" متفاوت است. اما اگر صرفا" «قصد سفر» داشته باشيد ولي هيچگاه ندانيد كه كجا مي خواهيد برويد طبيعي است كه سفر خود را هيچگاه آغاز نخواهيد كرد اگر هم سفر برويد اين احتمال وجود دارد كه پس از مدتي سرگرداني باز هم بجاي اوليه خود برگرديد يعني عملا" هيچ سفري انجام نداده ايد.

 مثالهايي از فرضيات در علوم سياسي

به مثالهاي ذيل كه فرضيه هايي در زمينه علوم سياسي هستند توجه كنيد:

1-  همگام با افزايش آزادي و آگاهي داخلي، بخصوص در كشورهايي كه فاقد سنت و زيرساخت لازم براي تحليل و جذب داده هاي كثرت گرايانه هستند، انسجام سياسي و فرهنگي رو به كاهش مي رود (ماندل ص 163)

2-  هر چه كشورها توجه بيشتري به ملاحظات محيطي جهاني در مقايسه با گذشته نمايند، احساس مشاركت عمومي مردم در سياست گزاري محيطي و نفوذ محلي بر راه حل هاي ملي، كمتر مي شود (ماندل ص 144)

3-  هر چه رقابت اقتصادي بين المللي افزايش يافته و انتخاب مواد خام، نيروي كار، محل توليد و بازارها متنوع تر گردد، احتمال اينكه يك حكومت يا شركت بر اقتصاد جهاني سلطه پيدا نمايد كاهش پيدا مي كند (ماندل ص 123)

4-  هر چه هويت تهديدات و دشمنان مبهم تر گردد، ‌آمادگي نظامي نيز كاهش يافته و نارضايتي عمومي از هزينه هاي نظامي، بيشتر مي شود.(ماندل ص 104).

در فرضيه نخست آزادي متغير مستقل است كه بر متغير وابسته يعني انسجام سياسي و فرهنگي تاثير گذار است. افزايش آزادي به كاهش انسجام سياسي و فرهنگي مي انجامد.

در مثال دوم ملاحظات جهاني متغير مستقل است كه به مشاركت عمومي كه متغير وابسته است تاثير مي گذارد فرض بر اين است كه كشوري كه توجه به ملاحظات جهاني دارد مثلاً به اتحاد با كشورهاي بزرگ اهميت و الويت مي دهد مشاركت مردمي را كاهش داده و ملاحظات و ترجيحات شهروندان خود را در اولويت قرار نمي دهد بلكه ترجيحات و اولويت هاي قدرت هاي خارجي را اهميت مي بخشد.

بدينسان پژوهشگر مي تواند حركت پژوهشي خود را با اين متغيرها آغاز كند. اگر بجاي اين فرضيه ها پژوهشگر مي خواست پژوهش خود را بدون توجه به فرضيه و با پرسش هاي ذيل شروع كند يا هيچگاه حركت نمي كرد يااينكه به موضوعات متنوعي مي پرداخت:

1-  نقش آزادي در كشورهايي كه فاقد سنت و زير ساخت لازم براي تحليل و جذب داده اي كثرت گرايانه هستند چيست؟

2-   نقش ملاحظات محيطي جهاني در سياست داخلي كشورها چيست؟

اين دو پرسش فاقد متغير وابسته شفافي هستند از اينرو دانشجويان را به عرصه هاي مختلف و متنوعي سوق مي دهند و عملاً دانشجو به انشانويسي رو مي آورد.(براي مثالهاي بيشتر ر.ك.:  دئوبالد و ون دلن،1373، ص250-252 و رابرت ماندل 1379)

 

3- كاركردهاي فرضيه

با توجه به آنچه كه گفته شد كاركردهاي فرضيه را مي توان به قرار ذيل برشمرد: نخستين كاركرد فرضيه آنست كه از ميان انبوه متغيرهايي كه مي توانند در يك موضوع خاص تاثير گذار باشند پژوهشگر بر دو يا چند متغير خاص متمركز مي شود و از كلي گويي و كلي نگري بر حذر مي ماند. مشكلي كه اغلب دانشجويان با آن مواجهند مشكل تمركز است. اغلب دانشجويان يك موضوع را انتخاب نموده و راجع به آن هر چه كه مي خواهند مي نويسند بدون آنكه بر متغيرهايي خاص متمركز شوند. يك فرضيه دقيق و داراي متغيرهايي محدود مي تواند اين مشكل دانشجويان را حل نمايد.

كاركرد ديگر فرضيه آنست كه پرسش تحقيق را شفاف مي نمايد. پژوهشگر ممكن است از ريزه كاريهاي پرسش خود مطلع نباشد و لذا ممكن است با طرح يك پرسش نتواند بر متغيرهايي خاص تمركز نمايد. در مثال پيش هنگامي كه «نقش ملاحظات جهاني در سياست داخلي كشورها » بعنوان پرسش پژوهش در نظر گرفته مي شود معلوم نيست كه 1) منظور از ملاحظات جهاني چيست و 2) «سياست داخلي كشورها» چه متغيري را شامل مي شود و 3) اصولاً مراد پژوهشگر از واژه «نقش» چيست؟ ازاينروست كه دانشجوي تازه كار با انبوهي از گزينه ها در برابر اين سه پرسش مواجه است. اما هنگامي كه براي همين پرسش فرضيه پيش گفته يعني «اتحاد با كشورهاي خارجي مشاركت سياسي داخلي را كاهش مي دهد» طرح شود مشكل فوق حل مي شود و دانشجو بر متغيرهاي مشخصي متمركز مي شود و مي تواند كار پژوهشي خود را عملاً آغاز نمايد و مقصود و منظور سوال خود را بگونه اي شفاف مشخص نمايد.

بنابراين كار ويژه فرضيه اين است كه سوال ما را شفاف مي كند، ممكن است در صورت بندي سوال تحقيق پژوهشگر دچار ابهامات و مشكلاتي باشد و يا ممكن است پاسخهاي متفاوتي به سوال تحقيق داده شود مي توان به يك پرسش (هرچند دقيق) پاسخهاي متفاوتي ارائه كرد. فرضيه به يك پاسخ مشخص اكتفا مي كند و
به آن مي پردازد .بنابراين مي بينيم كه نقش فرضيه ها در ساماندهي پژوهش كمتر از سوال نيست چه بسا اين نقش اساسي تر و مهمتري را نيز دارا باشد.

          در مثالهاي قبل مشاهده شد كه يك پژوهشگر مي تواند ظاهرا" سوال دقيقي را ارائه كند اما هنگامي كه فرضيه اي را در پاسخ همان سوال مطرح مي كرد مي ديديم كه پژوهشگر هنوز دچار ابهام است.  دادن پاسخ بي ربط به يك سوال دقيق نشان دهنده آن است كه پژوهشگر سوال خود را دقيقا" نفهميده است حتي اگر خودش طراح سوال بوده باشد. فرضيه به پژوهشگر كمك مي كند متغيرهاي اساسي كه ممكن است در پرسش تحقيق تصريح نشده باشند را مشخص كند. يك فرضيه مناسب فرضيه اي است كه متغيرهاي مستقل و وابسته آن كاملا مشخص و شفاف باشد. با توجه به اينكه در فرضيه متغيرهاي مستقل و وابسته مطرح مي شود . نقش فرضيه براي پژوهش مهمتر از سوال تحقيق است يك فرضيه خوب در واقع سوال را نيز در بطن خود دارد.

كاركرد ديگر فرضيه كه در ادامه كاركرد قبلي قابل طرح است آن است كه پژوهشگر تكليف خود را با انبوه داده هايي كه بصورت كلي با موضوع تحقيق او مرتبط است مشخص مي نمايد يعني صرفاً به سراغ داده هايي كه با متغيرهاي تعيين شده در فرضيه مطرح است مي رود. (كيوي، ريمون؛ كامپنهود، لوك وان. 1376 ص 111)

فرضيه حتي مي تواند گرايش روش تحقيقي پژوهشگر را نيز مشخص نمايد نوع متغيرها مي تواند پژوهشگر را به سوي انتخاب روش پژوهش كمي يا كيفي، تحليل تاريخي يا مقايسه اي يا … سوق دهد مثلاً اين فرضيه كه «مشاركت سياسي مردم ايران در انتخابات عمومي همچون رياست جمهوري نسبت به انتخابات محلي همچون شوراهاي شهر بيشتر است» متضمن اين معناست كه پژوهشگر مي تواند از روشهاي كمي – مقايسه اي براي آزمون فرضيه خود بهره گيرد. اگر فرضيه اي داراي تم و بيان كمي باشد به خودي خود پژوهشگر را ناچار به اتخاذ روشهاي كمي مي نمايد مثلا" هنگامي كه مي گوييم نظام آموزش عالي ايران در بخش صنعت انطباقي با نيازهاي بخشهاي صنعتي ندارد . طبيعي است كه بايد به دنبال داده ها و آمارهاي موجود از جمله آمار نقصانهاي آموزش عالي، آمار نيازهاي بازار و اموري از اين قبيل رفت. يا هنگامي كه مي خواهيم از طريق يك فرضيه بايد ها و نبايدهايي را در پايان تحقيق بدست آوريم . اجمالا" بايد توجه داشته باشيم كه در چهارچوب نظريه هاي هنجاري و روشهاي هنجاري بايد عمل كرد يعني بايد و نبايدهاي ارزشي كه از مستقلات عقيله نشات مي گيرند مطرح نمائيم تا بتوان در نهايت از آن ارزشها و هنجارها توصيه ها و بايد و نبايدها را استخراج كرد. و يا اگر در پاسخ به اين سوال كه علل و قوع انقلاب اسلامي ايران چيست؟ فرضيه اي مطرح شود مبني بر اينكه "علل اقتصادي و شكاف بين فقير و غني و بطور كلي نابرابريهاي اقتصادي از جمله علل اصلي وقوع انقلاب ايران است". اثبات اين فرضيه مستلزم آن است به سراغ يك روش اقتصادي كه از آمارهاي كمي بهره مند است برويم . بديهي است براي اثبات چنين فرضيه اي به سراغ علل فرهنگي، گسست فرهنگي نسلها و غيره نخواهيم رفت. يعني از روش تبيين فرهنگي براي اثبات يك فرضيه اقتصادي استفاده نخواهيم كرد.

فرضيه ابزارهاي مورد نياز در تحقيق را تعيين و تصريح مي كند مانند مصاحبه، پرسشنامه و... مثلا هنگامي كه به عدم انطباق نظام آموزشي با بخش صنعت نظر داريم محقق مي تواند به اين بيانديشد كه مي تواند پرسشنامه اي تهيه كند خطاب به فارغ التحصيلاني كه در بخش صنعت مشغول بكار هستند  و از آنها سوال كند آيا رشته دانشگاهي آنها با كاري كه به آنها محول گرديده است انطباق دارد يا خير؟

فرضيه مي تواند بصورت كلان فصل بنديهاي تحقيق ما را مشخص كند مثلا براي فرضيه اي كه علل انقلاب ايران را اقتصادي مي داند طبيعي است كه يكي از فصلها بايد اختصاص به بيان نابسامانيهاي اقتصادي آن روزگار داشته باشد ودر فصل ديگر چگونگي تبديل آن نابسامانيهاي اقتصادي به عمل سياسي مورد بحث قرار گيرد يعني چگونگي تاثير گذاري نابساماني اقتصادي بر رفتار سياسي انسانها مطالعه شود.

4- پيش شرط تدوين فرضيه

فرضيه يك قضاوت مقدماتي است. بدون اطلاعات عمومي و مطالعات مقدماتي نمي توان فرضيه دقيقي تدوين كرد. . (دئوبالد و ون دلن،1373، ص247)  بدون مطالعات مقدماتي، فرضيه صرفاً يك حدس و گمان بي پايه است. هر چند در تعريف فرضيه گفته شده كه فرضيه يك حدس و گمان است اما اين حدس و گمان نمي تواند بر «هيچ» بنا شود. هر چه مطالعات مقدماتي يك پژوهشگر بيشتر باشد بهتر مي تواند فرضيه اي دقيق و مناسب تدوين نمايد وانگهي مطالعات مقدماتي قبل از تدوين فرضيه براي مراحل بعدي بكار پژوهشگر مي آيد و نبايد چنين تصور شود كه مطالعات موضوعي قبل از تدوين فرضيه (البته در صورتي كه با هدف پيدا كردن وتدوين يك فرضيه باشد) وقت تلف كردن است.

 

5- مشخصات يك فرضيه خوب

1)     فرضيه بايد شفاف و صريح باشد تا بتوان به سادگي ا ن را فهميد و مورد تفسير هاي فراوان و گاه متناقض قرار نگيرد. چرا كه غالبا مفاهيم ظاهرا ساده معاني فراواني دارند (گود، ويليام جي؛ هات، كي پال، ص 48) 

2)     فرضيه بايد آزمون پذير باشد و رابطه همبستگي بين دو يا چند متغير را بيان كند .

3)     در در چارچوب تئوري هاي معتبر تدوين شود و نه بر اساس گمانه زني هاي بدون مطالعه.

4)     فرضيه بايد قابل وارسي باشد و بتوان آن را با داده هايي حتي الامكان عيني بررسي كرد. (كيوي، ريمون؛ كامپنهود، لوك وان، 1376 ص146)

 

6- رابطه فرضيه و تئوري

طرفداران گرايش پژوهش فرضيه محور در علوم اجتماعي كه رهيافتي قياسي در علوم اجتماعي را پي مي گيرند بر اين باورند كه استنتاجات قياسي و تئوري ها مي توانند مبنايي براي فرضيه ها باشند. . (مانهايم و ريچ 1377،ص 49-53؛ دئوبالد و ون دلن،1373، ص249 ؛ Ted Palys, 1992, p.57 )  تئوري همچون فرضيه يك رابطه را بين دو يا چند متغيير پيشنهاد مي دهد. فرضيه چيزي جز بيان شفاف، عيني، محدود و مصداقي يك نظريه نيست. يك پژوهش قياسي تئوري محور است و فرضيه منبعث از آن بيان مي دارد كه در رابطه با دو يا چند متغير خاص طبق تئوري اگر  X محقق شود، لزوما بايد  Y  اتفاق بيافتد. به بيان ديگر فرضيه در يك مصداق خاص بجاي تئوري مي نشيند و بايدهاي علي دو يا چند متغير را از قول تئوري بيان مي دارد. تفاوت در آن است كه تئوري مجموعاي از فرضيه هاست كه منطقا و موضوعا به هم مرتبطند. (كيوي، ريمون؛ كامپنهود، لوك وان. 1376)

 اگر يك تئوري علت رفتار انسان را ناشي از منافع آنها بداند يك فرضيه منبعث از يك تئوري مي تواند مثلا علت راي دادن مردم آمريكا به جرج دبليو بوش را ناشي از منافع اقتصادي آنها بداند. رابطه فرضيه با تئوري رابطه عموم و خصوص مطلق است. (دئوبالد و ون دلن،1373، ص274)  "فرضيه ها در تحقيق علمي بسيار مهم اند چرا كه تئوري ها را با داده ها مرتبط مي كنند ( تئوري را با داده هاي عيني مواجهه مي دهند). تئوري ها ساخت ها را (روابط بين پديده ها را) بصورت مجرد بيان مي دارند در حالي كه فرضيه ها تئوري را بر وضعيت هاي عيني تطبيق مي دهند و بنابراين ابزارهايي هستند كه تئوري را با واقعيت هاي عيني مواجهه مي دهند تا بتوان اعتبار تئوري را ارزيابي كرد." (Ted Palys, 1992, p.57)

از آنجا كه در ارتباط با موضوعات مختلف اجتماعي پژوهشگران، بسياري از پرسش هاي كلان نظري را پاسخ گفته اند (هر چند به گونه اي احتمالي و غير قطعي) و پيشنهاداتي را ارايه داده اند به دانشجويان اكيدا توصيه مي شود كه فرضيه خود را مبتني بر نظريات موجود انتخاب نمايند هر چند كه كاملا امكان دارد كه تئوري هاي موجود گاه از تبيين برخي مسايل بويژه مسايل بومي  و خاص جامعه ايران ناكارآمد باشند.

 مثلا در پاسخ به اين پرسش كلان كه علت افزايش هزينه هاي دولتي چيست؟ صاحبنظران علوم سياسي نظريه هايي همچون نظريه مدرنيزاسيون نظريه صنعتي شدن نظريه دولت رانتي و... اراته داده اند. اين نظريه ها به اندازه كافي در ادبيات مربوطه شرح و بسط داده شده اند و مي توانند بنياني قوي براي پاسخگويي به ابعاد وسيعي از مسئله مورد نظر مافراهم آورند. فرضيه هايي كه از بنيان هاي تئوريك شناخته شده بهره مي برند با سرعت بيشتري به پيش مي روند و دانشجو مي تواند سريعتر كار پژوهشي خود را آغاز كند.

 

نتيجه:

 

 

 

 

منابع:

1.      اشتريان، كيومرث. "مهندسي سوال پژوهش"، مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، ش 50 زمستان 1379.

 

2.      خورشيدي، عباس؛ قريشي سيد حميد رضا. راهنماي تدوين رساله و پايان نامه تحصيلي (از نظريه تا عمل. تهران؛ نشر يسطرون، 1381.

3.      دلاور، علي. مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، انتشارات رشد 1370.

4.      دلاور، علي. روش هاي آماري در روانشناسي و علوم تربيتي، دانشگاه پيتم نور 1370

5.      دئوبالد بي؛ ون دلن. مباني پژوهش در علوم تربيتي،ترجمه يعقوب نجفي زند، چاپ اول 1372 ، نشر قومس..

6.      رياحي غلامحسين، آشنايي با اصول و روش تحقيق، نشر اشراقيه.

7.      كيوي، ريمون؛ كامپنهود، لوك وان. روش تحقيق در علوم اجتماعي. ترجمه عبدالحسين نيك گهر، انتشارات توتيا چاپ دوم، 1376.

8.      گود، ويليام جي؛ هات، كي پال. روش ها در تحقيق اجتماعي...........

9.      ماندل، رابرت. چهره متغير امنيت ملي، پژوهشكده مطالعات راهبردي، چاپ دوم 1379.

10. مانهايم و ريچ. روشهاي تحقيق در علوم سياسي تحليل تجربي،ترجمه ليلا سازگار، مركز نشر دانشگاهي، 1377.

11. ميلر، دلبرت. راهنماي سنجش و تحقيقات اجتماعي. ترجمه هوشنگ نايبي، نشر ني، 1380.

12. هومن، حيدرعلي. پايه هاي پژوهش در علوم رفناري(شناخت روش علمي. نشر پارسا، چاپ سوم، 1376.

13. Pallys Ted. Research Decisions Quantitative and Qualitative Perspectives. HBJ, Toronto, London, 1992